X
تبلیغات
فلسفه اموزش وپرورش - مقاله مربوط به درس فلسفه اموزش و پرورش

فلسفه اموزش وپرورش

سجاد نوشادي,استاد دكتر مصطفي قادري,دبيري شيمي,دانشكده علوم

مقاله مربوط به درس فلسفه اموزش و پرورش

مقدمه

      در این مقاله ابتدا به مفهوم شناسی ایده آلیسم می پردازیم ، در ادامه بر تفکر فلاسفه ایده آلیسم به اجمال خواهیم پرداخت و پس از آن ایدآلیسم را از منظر هستی شناسی، معرفت شناسی و ارزش شناسی مورد بررسی قرار داده  و تاثیر هریک را در تعلیم و تربیت به طور خاص و عام  بیان می کنیم و در انتها پس از پرداختن به رابطه بنیاد گرایی و ایده آلیسم با نگاهی نقادانه به مزیت ها و ایرادات ایده آلیسم خواهیم پرداخت.

مفهوم شناسی ایده آلیسم

      ایده‌آل صفتی است از واژه ایده که به صورت اسم هم به کار می ‌رود. در معنای صفتی مقابل صفت واقع یا واقعی قرار می ‌گیرد و دو کاربرد دارد: یکی برای فرد دارای اوصاف مطلوب و دیگری در وصف آنچه فقط در ذهن و عقل و وهم باشد نه در خارج. در معنای اسمی بر آنچه که صلاحیت ارضای تمام تمایلات عالی انسانی (مطلق یا مفید) را داشته باشد کاربرد دارد[1].

      ایده‌آلیسم واژه‌ای است مبهم که در موردهای گوناگون و چه بسا ناروا به کار می ‌رود. ابهام این واژه یکی از آن رو است که با ایده پیوند دارد و از سوی دیگر با ایده‌آل. نکته دیگر اینکه خود واژه ایده نیز برای فیلسوفان گوناگون معنی ‌هایی بس متفاوت دارد[2]. ایده آلیسم فلسفه‌اي است معتقد به تقدم ذهن بر عين يا تقدم فاعل‌شناخت بر متعلق‌شناخت(تقدم سوژه بر ابژه)[3].

       این فلسفه از کهن ترين مکتب فکري است که واقعيت را امري روحي و معنوي تلقي مي کند. بنيانگذاران اين مکتب فکري افلاطون است.او همچون استاد خويش، سقراط، ادعاي سوفيسط ها را مبني بر اينکه فعل و رفتار اخلاقي به موقعيت وابسته است و اينکه آ- پ را مي توان تا حد آموزش فني و حرفه اي فرو کاست داد، را مردود شمرد. او با بناي فلسفه اي مبني بر نظام تغيير ناپذيري، نسبيت گرايي سوفسطاييان و اتکاي آنان بر ادراک حسي را رد کرد. از نظر افلاطون انسانها آنگاه نيک و شريفند که افعال آنها با آرمانها و مفاهيم کلي حقيقت و خير و زيبايي همنوايي داشته باشد[13].

 

فیلسوفان ایده آلیسم

       اولین کسی که در اصطلاحات فلسفی این کلمه را به کار برده افلاطون است. افلاطون برای هر نوع از انواع موجوداتِ جهانِ ماده یک وجود مجرد عقلانی قایل است که افراد محسوسه آن نوع پرتو او و نمونه کامل آن افراد مجرده است و او را ایده  می ‌خواند، افلاطون منکر وجود افراد محسوسه نیست بلکه وجود آنها را متغیر و جزیی و فانی می ‌داند، برخلاف ایده یا مثال که به عقیده وی دارای وجود لایتغیر و کلی و باقی است... . افراد متغیر مادی تنها به حواس ادراک می ‌شوند ولی علم به آنها تعلق نمی ‌گیرد، زیرا علم به چیزی تعلق می ‌گیرد که کلی و خارج از حیطه زمان و مکان است و آن همان ایده است.

تا اواخر قرن هفدهم ایده‌آلیسم تنها به مسلک اعتقاد به مثل گفته می ‌شده ولی بعدها موارد استعمال زیادی پیدا کرده است[4].

      رستاخیز ایده‌آلیسم با کانت و در آثار او روی می ‌دهد [5]. قبل از کانت از لايب‌نيتس و برکلی و بعد از کانت از هگل و شو پهناور نام برده می ‌شود، سپس نوبت به ایده‌آلیست‌های معاصر همچون گرین، کِرد، جونز، برادلی ، بوزانکت و کمپبل انگلیسی و رویس و کالکینز آمریکایی و برگسن فرانسوی می ‌رسد.

      نظریه فیشته، شلینگ و هگل را به طور کلی ایده‌آلیسم آلمانی و نظریه هگل را به ویژه ایده‌آلیسم مطلق می ‌نامند. از زمان این فیلسوفان است که ایده‌آلی سم-که در یک معنی رویاروی رآلیسم است- رویاروی ماتریالیسم قرار می ‌گیرد، با تکیه بر این رویارویی است که به ویژه پیروان ماتریالیسم دیالکتیک به ناروا همه فلسفه‌ها را به ایده‌آلیسم و ماترياليسم بخش کرده، هر فلسفه‌ای را که ماتریالیستی نباشد گونه‌ای از ایده‌آلیسم می ‌شمرند[2].

      فلسفه لايب‌نيتس(1646-1716) در قرن هفدهم بعد از افلاطون دومين فلسفه ايده‌آليستي داراي اصول خاص خود اوست. وي اصل موجودات مادي را به واحدهاي بسيطي به نام مناد(Monad) تحويل كرد... . منادها جواهر روحاني‌اند. در نظر او جسم تا بي‌نهايت قابل‌تجزيه است و هر مركبي دال بر وجود بسيط است... اين حقيقت بسيط را لايب‌نيتس واحد (مناد) ناميده است. عالم در اصل مجموعه‌اي است از منادها يا جواهر بسيط كه هستي آنها به دليل عدم جسمانيت يك هستي روحاني است[3].

     در ایده‌آلیسم برکلی نظریه‌ای است که برای ماده واقعیت مستقل از ادارک (احساس و اندیشه) نمی ‌پذیرد او واقعیت روحانی است و ماده هستی مستقلی ندارد.

       کانت، ایده‌آلیسم خود را،  ایده‌آلیسم نقادانه یا صوری می ‌نامد. اندیشه بنیادی او این است که با آنکه تجربه حسی، زمینه شناسایی هست ولي بنیاد آن نیست.... آنچه ما می ‌شناسیم همانا نمود است نه ذات به خودی خود .... با این همه نمود، نمود واقعیت است نه چیزی پنداری[2].

      هگل می ‌گوید فلسفه دارای سه بخش است:1- منطق، شناخت ایده است چنانکه به خود و برای خود است.2- فلسفه طبیعت، شناخت همان ایده است در حالت دگر بودن، 3- فلسفه جان شناخت ایده است چنانکه از حالت دگر بودن به خود باز می ‌گردد... جان شناسنده‌ای است که خود را موضوع خود می ‌سازد. از این رو به خود و برای خود است، مطلق جان است. بدین سان هگل به ایده‌آلیسمی تمام عیار رسید، یعنی همه عالم را مراتب نمایان شدن یک ذات معنوی شمرد [2]. بنابر ایده‌آلیسم هگلی واقعیت معقول است و جهان تجلی و نمایش نوعی اصل روحانی است.

       البته این به آن معنا نیست که اشیاي مادی آفریده وهم و خیال هستند بلکه به آن معناست که آنها با روح نسبت دارند که در فرایندهای طبیعت و از طریق این فرایندها به خود واقعیت می ‌بخشند. در انسان روح به خود آگاهی دست می ‌یابد[6].

       به هر حال «ایده‌آلیسم برای توصیف شماری از فلسفه‌ها به کار می ‌رود که همه به شیوه‌های متفاوت، اشیاء مادی را چیزهایی می ‌دانند که تنها در ارتباط با فاعل تجربه گر وجود دارند، بنابراین واقعیت بر اساس ذهن یا تجربه به تصور در می ‌اید[6].

      در نوعی از ایده‌آلیسم که دنباله ایده‌آلیسم مطلق هگل و محصول اندیشه‌های کرد و جونز می ‌باشد «اشیاء مادی به نوعی تجربه فراگیر یا مطلق بازگردانده می ‌شوند که به گونه‌ای شامل اذهان انسانی محدود ما نیز می ‌شود[6].

      این تعبیر همچنین به معنایی محدودتر برای نوع خاصی از ایده‌آلیسم که در برادلی و بوزانکت یافت می ‌شود به کار می ‌رود که به آن مطلق‌گرایی (گونه‌ای از ایده‌آلیسم مطلق) گویند. مطلق گرایی توجه را به این آموزه معطوف می ‌کند که تنها مطلق از واقعیت کامل برخوردار است در حالی که هر چیزی جز مطلق به سطح نمود و ظاهر تقلیل داده می ‌شود[6].

هستی شناسی ایده آلیسم

         جهان بيشتر بر  واقعيت روحي استوار است تا واقعيت مادي[10]. واقعيت روحي،‌نقطه اولي و نهايي جهان است[10]. در حوزة هستي‌شناسي اصالت معنی در مقابل اصالت ماده است. به اين ترتيب كه اگر موجودات مادي و جسماني (متعلقات يا ابژه‌هاي شناخت) مقدم بر فاعل شناخت نباشند، در واقع تابع فاعل شناخت يعني قابل تحويل به فاعل شناخت هستند و فاعل شناسايي به عنوان يك موجود روحاني و غيرمادي (خدا، روح) مقدم بر آنهاست... چنانچه اعتقاد به وجود خداوند به عنوان خالق جهان، آن هم يك خالق غيرمادي، يك اعتقاد ايده‌آليستي است. در اينجا ايده‌آليسم به معني تقدم سوژه بر ابژه عبارت است از: اعتقاد به بازگشت موجودات مادي به يك واقعيت غيرمادي و تقدم سوژه بر ابژه به معني تقدم روح(موجود روحاني) بر ماده و به زبان دين مي‌توان گفت تقدم خالق بر مخلوق[13].

اين نوع ايدآليسم،صور مختلفي دارد. تلقي افلاطون از اصالت عالم (ايده ها) و حالت سايه وار جهان محسوس نسبت به آن ها،يكي از اين صور است. تلقي اسقف بر كلي (1753 ميلادي) صورتي ديگراز ايده آليسم هستي شناختي است كه صبغه ي اومانيستي دارد و با‌آمپريسم،پيوند خورده است[15].

جایگاه انسان در ایده آلیسم

     با نظر به اينکه ايدآليسم ادعا دارد که واقعيت ذاتا و روحي و معنوي است و امکان شناخت هر چيزي جز ايده ها و مفاهيم را مردود و مي شمارد، بنايراين در تبيين ماهيت انسان آن را موجودي روحاني مي داند به اين دليل که روحانيت خصيصه جاودانه و ذاتي در درون انسان بوده که درون انسان را نيز تشکيل مي دهد. ذهن براي انسان نيرويي حياتي  بنيادين را يه ارمغان مي آورد.  که به او سرزندگي و پويايي مي بخشد. در منظر ايده آليسم روح وسيعتر از ماده بوده و بر آن احاطه دارد و قدرت مهم در روح انسان، فکر اواست[10].

        از جمله مهمترين وجه تفاوت انسان و حيوان وجود اراده آزاد در اوست. انسان جزيي از اين واقعيت هستي است.  انسان را "اشرف " مخلوقات می پندارد که قادر ست سرنوشت خود را تعیین کند عظمت روح انسانی را مورد تاکید قرار می دهد و شخصیت ادمی را در عالیترین مراتب هستی "وجود" می داند. زیرا او برترین آفریدگان خداوند است وبرای احترام و بزرگداشت خداوند باید طبیعت انسانی را محترم شمرد زیرا ساخته و پرداخته دست  خداوند است[11].

      انسان به عنوان بخشي از هستي در نظر پندارگرايان( ایده آلیست ها) موجودي معنوي است و ماهيت اصلي او را روح وي تشکيل مي دهد. اينکه روح چيست و چگونه به انسان و جسم مادي او تعلق مي گيرد نظر پندارگرايان( ایده آلیست ها) متفاوت است.

      برکلي مي گويد که چون انسان موجود معنوي است و اراده آزاد خود را اعمال مي کند پس شخصا ً مسئول اعمال خويش است. هگل عقيده داشت که انسان جزئي از حيات مطلق و جرقه اي از روح جاوداني است که به هنگام مرگ دوباره در آن جذب مي شود.پس پندارگرايان همه در اين قول که انسان موجود معنوي و داراي اراده آزاد است و اصالت او با روحش مي باشد اتفاق نظر دارند. اما در بين آنان دربارۀ ارتباط انسان با واقعيت غائي معنوي که از آن منشاء گرفته است اختلاف نظر وجود دارد[14].

تأثير هستي شناسي ایده آلیست ها (پندارگرايان) در تربيت

       با توجه به طرز تلقي پندارگرايان از ماهيت جهان و انسان ،تربيت بايد به تدريج زمينه هاي رشد طبيعت آدمي را که روحاني و معنوي است، براي نيل به هدف هستي اش که عبارت از وابستگي نزديک ميان او و عناصر معنوي طبيعت است فراهم سازد. اين موضوع را افلاطون به زبان ديگري بيان کرده و مي گويد که روح آدمي مهمتر از تن اوست.

       به نظر پندارگرايان( ایده آلیست ها) تربيت بايد سبب شکوفايي همه استعداد ها و تواناييهاي بالقوه شاگردان بشود. اين کار بدون اطلاع کامل درباره شاگرد امکان ندارد.بنابراين معلم بايد داراي رشد و کمال بيشتر و تجربه وسيعتري باشد تا او را به تشريح معني زندگي براي شاگردانش قادر سازد. بطور کلي معلم از نظر پندارگرايان نقش اصلي و اساسي را در جريان تربيت ايفا مي کند و به عنوان فردي که رشد يافته و در فن خود متخصص است مورد ستايش مي باشد

       تربيت در نظر پندارگرايان (ایده آلیست ها) عبارت است از نفوذ انسان رشيد، روي انساني در حال رشد و هدف آن تحقق ذات تربيت شونده و به کمال رساندن اوست. يا به قول هرمان هورن تربيت فرايند ابدي عاليترين تطابق انسان با خدا توسط انساني است که از نظر روحي و جسمي رشد يافته و فردي آزاد و آگاه باشد. چنين امري در محيط فکري، عاطفي و ارادي بشر متجلي مي گردد[14].

معرفت شناسی ایده آلیسم

        افلاطون به عنوان یک ایده آلیست در باب  معرفت شناسي راه و روش استاد خود سقراط را پيموده و آن را در حد اعلائ  خود رساند. به اين نحو که او در باره سوفيسط ها چنين بيان مي دارد که ، از سوفيسط ها نمي توان فلسفه آموخت. هيويي که طرفدار  مکتب ايده آليسم است در اين زمينه چنين بيان مي دارد "ما بايد ديالوگ هايش را به عنوان تلخيص از بحث هايش در آکادمي بدانيم"[12]. با اين حال معرفت شناسي يا نظريه شناخت افلاطون بر اساس نظريه ياد آوري مبتني مي باشد به موجب اين نظريه حقايقي در ضمير ناخودگاه انسانها وجود دارد، که انسان مي تواند با کمک گرفتن  از راهنمايي هاي دقيق عقل خويش و ديگران به حقيقت برسند. یا به عبارتی "مسايل براي آنها يادآوري شود و در نتيجه شناخت حاصل گردد"[12].

        بنابرین کل معرفت شناسي افلاطون متاثر از اين فرضيه وي مي باشد. او در اين فرضيه خويش چنین استدلال میکند که، جهان از دو قسمت بود و نمود(محسو سات و معقولات)  تشکيل يافته است. و محسوسات را سايه ناقص معقولات مي داند. دانش واقعي فقط در معقولات است چنين دانشي از راه عقل ميسر مي باشد چنيني دانشي لامتغير و ازلي است.  دانشي که دربا ره محسوسات است چون متغير و ناپايدار  مي باشد در نتيجه گمراه کننده و ناقص است[12].

-          تنها راه شناخت عقل است.

-          يادگيري حاصل کمک معلم و تلاش دانش آموز است

-          وجود موجود نهايي يا واقعيت يک اصل اساسي در معرفت شناسي ايده آل است.

-          اعتقاد بر صلاحيت عقل در شناختن موجود نهايي.

-          هستي و ارزش در جهان اولين چيز هستند و اين دو قابل تفکيک نيستند [10].

 

       اما در حوزة معرفت‌شناسي اصالت معني در مقابل اصالت واقع قرار دارد، به اين معني كه اگر به وجود اشيا قبل از اينكه شناخته شوند، معتقد باشيم و آنها را مستقل از ذهن فاعل شناسايي بدانيم... اين نظريه «اصالت واقع» ناميده مي‌شود. اما اگر در جريان شناسايي، اشيا را تابع شناخت يا تابع ذهن فاعل شناخت بدانيم... اين اعتقاد به اصالت معني و در مقابل رآليسم قرار دارد.   پس اصالت معني در حوزة هستي‌شناسي به معني تقدم موجود روحاني بر موجود مادي است و در حوزة معرفت‌شناسي به معني تقدم ذهن فاعل‌شناخت (كه بنا بر فرض همان موجود روحاني است) بر متعلق‌شناخت است [3].

 به طور خلاصه اصالت واقع نيز به دو معني متمايز به كار مي‌رود: الف- اصالت واقع وجودي. ب- اصالت واقع معرفت‌شناسانه.

        در اصالت واقع وجودي اعتقاد بر اين است كه واقعيت اشيا به همان صورت ملموس و محسوس آنها اصيل است... اين فلسفه معادل اصالت ماده و در مقابل اصالت معني است. فيلسوفان رآليست به اين معني همان فيلسوفان ماترياليست هستند... جسم يا ماده را نمي‌توان به يك منشأ غيرمادي مثل خدا يا روح تأويل كرد. در معني دوم اصالت واقع به اين معني است كه اشياء و اعيان موجودات، مستقل از ادراك ما وجود دارند و ادراك فقط عبارت است از انعكاس واقعيت‌هاي خارجي در ذهن.

      تفكيك اين دو مطلب يعني توجه به معاني اصالت واقع و تميز آن در دو مرحلة هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي چنان دقيق و ظريف است كه گاهي محصلان و متخصصان فلسفه را هم به خطا مي‌افكند، همين خلط موجب شده تا در بعضي از كتب ابتدايي، ايده‌آليسم را به عنوان فلسفة غير واقع ‌بين و خلاف اصالت واقع و معادل سفسطه معرفي كنند. در چنين تفسيرهايي سه معني اصالت ماده، اصالت معني و اصالت واقع به كلي مخدوش شده و خواننده را گمراه مي‌كند.

      یکی گرفتن اصالت واقع با اصالت معني از تفسيرهاي ماترياليستي است. به اين ترتيب كه معتقدان به اصالت ماده، واقعيت و ماديت را مترادف هم مي‌گيرند؛ و بر اين باورند كه آنچه مادي است واقعي است و آنچه واقعي است مادي است. از اين جهت اصالت ماده را معادل اصالت واقع و مقابل اصالت معني به كار مي‌برند. اين مغالطه ناشي از بي‌توجهي به تفكيك دو نوع اصالت واقع و دو كاربرد اصالت معني است[5].

       پندارگرايان(ایده آلیست ها) معتقد اند که معرفت يا شناخت انسان مستقل از تجارب هستي اوست. انسان پندارها يا تصويرهايي از جهان و پديده ها را از همان آغاز زندگي در ذهن دارد. بنابراين نيازي نيست که ما چيزهاي اطراف خود را تجربه کنيم تا به شناسايي برسيم بلکه بايد دربارۀ آنها بينديشيم.

       در چهارچوب انديشه پندارگرايانه(ایده آلیست)  شناخت خلاق است. يعني شناخت موضوعات خود را خلق مي کند. هر آنچه ما مي دانيم محصول انديشه خود ماست و همه آنها به نحوي در درون ما هستند. بعضي از اين چيزها را طبق قانون توليد مي کنيم و بعضي ديگر را دل به خواه. اين سخن اساس نظر امانوئل کانت فيلسوف بزرگ پندار گرا است.

        در نظر کانت عمل ذهن تنها اخذ محسوسات نيست بلکه کار اصلي آن تبديل محسوسات به مدرکات است. به اين اعتبار اساس معرفت در نظر او عبارت از نظم و وحدت بخشيدن به اطلاعاتي است که توسط حواس گردآوري مي شوند[14].

اين اعتبار از ايدآليسم،شايد كاملترين صورت بنيان خود را در نظريه ي (كانت) ،در خصوص (واهب الصور) بودن انسان به دست آورد. كانت،صورت معرفت را امري عقلاني مي دانست كه بر ماده ي معرفت حاصل از تجربه حمل مي شد و بدينسان (نومن) يا حقيقت جهان،در پشت اين صورت ها با ايده هاي ذهني القاء شده از طرف بشر،بر ماده ي معرفت حسي،پنهان مي گرديد. بدينسان،كانت اگر چه به جهاني بيرون از آدمي اعتقاد داشت،اما تصوير فنومن (پديدار) اين جهان را حاصل صورت هاي ذهني القايي آدمي مي دانست و بدينسان دنياي ادراكي بشر را حاصل خود بنيادي عقلي او مي پنداشت و اين همان ايدآليسم معرفت شناختي كانت است[15].

تأثير معرفت شناسي پندارگرايان(ایده آلیست ها)  در تربيت

        پندار گرايان جهان مادي و دنياي محسوس پيرامون ما را انکار نمي کنند. ولي مي گويند آنها در نهايت امر واقعي نيستند. بلکه مظاهر يک واقعيت غيرمادي اساسي تري هستند. اين است که از طريق محسوسات انسان نمي تواند به دانش کلي دست يابد. انسان بايد بکوشد تا از راه تفکر و تمرکز ذهني دست کم قسمتهايي از آن دانش راستين و حقيقي را که در جهان روح اندوخته است به ياد آورد.

تقويت و منظم کردن ذهن و نيروهاي آن با ياد سپاري و يادآوري دانش ها ممکن مي شود.اين کار نيز از راه آموزش انجام مي گيرد. همه محتوي آموزشي در اين مکتب اين ويژگي را دارند که به وسيله آنها مهارتهايي کلي در افراد بوجود مي آيد.

       اصولا ً در نظر يک معلم پندارگرا انسان چيزي را ياد نمي گيرد بلکه آنها را به خاطر مي آورد. يعني يادگيري در نظر او فقط يادآوري است. اگر بخواهيد چيزي را به شاگرد بياموزد بايد ذهن او را برانگيزاند تا تصورات و پندارهاي موجود در ذهن وي زنده شوند. براي اين منظور تقويت نيروي به ياد سپردن و به ياد آوردن را بسيار مفيد مي دانند.به اين دليل بر نوشتن تکليف شبانه زياد، تمرين در بازنويسي،تقليد خط و حروف و به خاطر سپردن اسامي و تاريخ رويدادها تأکيد مي کند.  

      معلم در اين مکتب نقش عمده و فعالي دارد و معمولا ً فعاليت او در کلاس آشکارتر از فعاليت شاگردان است.تصميمات تربيتي عمدتا ً به عهده اوست. روش تدريس کلا ً مبتني بر تفکر و تعقل است. لذا از تمام شيوه هاي راه بردن عقل براي کسب معرفت، مانند سخنراني، مباحثه و استدلال استفاده مي کنند.

        کانت در اين مورد مي نويسد براي پرورش عقل بايد طبق روش سقراط عمل کنيم. سقراط خود را ماماي دانش شنوندگان خويش مي ناميد و در گفت و شنودهايي که از او در نوشته هاي افلاطون به جا مانده از روشي که به ياري آن مي توان حتي درمورد بزرگسالان، مفاهيم را از عقل فرد استنتاج نمود، نمونه هايي بدست مي دهد[14]. 

ارزش شناسي و تربيت

       پندارگرايان معتقد اند که ارزشها در ذات خود ابدي، مطلق و تغيير ناپذير اند.آنها ابراز مي دارند، آنچه تغيير مي کند و در جايي خوب و در جايي بد دانسته مي شود، ارزشها نيستند بلکه ارزش گذاري ها هستند.

      پندارگرايان ابدي و مطلق بودن ارزشها را امري بديهي و بي نياز از استدلال مي دانند و مي گويند هرکس مثلا ً ارزش عدالت و زيبايي را انکار کند از لحاظ ارزشها کور است.

     ارزشها در اين ديدگاه داراي سلسله مراتب هستند.مثلا ً ارزشهاي معنوي برتر از ارزشهاي مادي است. ارزشهاي غايي يا پايدار برتر از ارزشهايي هستند که گذرا بوده و وسيله رسيدن به ارزشهاي ديگر هستند.

      بينش درباره ارزش ها بيشتر به اراده فرد بستگي دارد تا به استعداد او[2]. ارزش اخلاقي بالاترين مرتبه ارزش است[2] ارزش ها به ترتيب اولويت موارد زير مي باشند: اخلاقي، زيبايي شناختي، مذهبي. شناخت ارزش هاي اراده و شرافت از شناخت ارزش هاي استعداد مهمتراست[2]. و ارزش ها مطلقند.

       ارزشها رکن اساسي زندگي انسان را تشکيل مي دهند. انسان درباره واقعيتها فقط به انديشيدن يا مشاهده کردن اکتفا نمي کند. نه تنها دربارۀ آنها مي انديشد بلکه آنها را ارزيابي هم مي کند. در مورد ارزشها بايد بين سه چيز تفاوت قائل شويم و نبايد اين سه مورد را با هم اشتباه کرد چون کاملا ً متفاوت هستند. شيئي حامل ارزش، خود ارزش و نگرش انسان نسبت به آن ارزش. نکته دوم اين است که تا آنجا که به خود ارزشها مربوط مي شود لااقل سه گروه بزرگ از آنها در قلمرو ذهن وجود دارند: الف) ارزشهاي اخلاقي. ب) ارزشهاي زيبايي شناسي. ج) ارزشهاي مذهبي.

      ارزشهاي اخلاقي و مذهبي بدون ترديد در جريانهاي تربيتي اثر عميقي دارند و از نظر تقويت روحي و گسترش شخصيت اخلاقي شاگردان وظايف خاصي را براي مربيان بوجود مي آورند که غفلت از آن موجب پيدايش افراد لاابالي، متعصب، خودخواه و بي اعتنا به روابط انساني مي شود.توجه به ارزشهاي زيبايي شناسي روحيه هنري و خلاقيت آنها را پرورش مي دهد.

تأثير ارزش شناسي پندارگرايان در تربيت

         با توجه به ارزش شناسي پندارگرايان اکثر آنها همراه سقراط بر اين باورند که تربيت بايد وسيله انقياد خواهش هاي نفساني را بر اساس پرورش نيروي خود فراهم آورد. تا هم سعادت فرد و هم سعادت جامعه تأمين گردد [14].

ایده‌آلیستم و ارزش اخلاق

          در اخلاق، ایده‌آلیسم نوعی آرمانگرایی در تصویر کردن انسانی متعالی است که دارای فضایلی چون حکمت، شجاعت، عفت و عدالت بوده و طری ق وصول به این فضایل ریاضت می ‌باشد. از نظر ایده‌آلیست‌ها انسان دارای اهداف غایی والا و از پیش تعیین شده‌ای است و بنابراین حق ندارد. دنبال لذات آنی و گذرای خود باشد[7].

ايدآليسم اخلاقي،به معناي اعتقاد داشتن به ايده ها و آرمان ها و حقايق اخلاقي ثابت و فضايل عقلاني يا متعالي است كه زندگي بشر بايد با آن ها منطبق باشد. انسان ايدآليست،به لحاظ اخلاقي،به فضايل و رذايل و موازين و معيارهاي ثابت و مطلق و احكام جهانشمول اخلاقي و ارزشي معتقد است و بناي رفتار فردي و جمعي خود را بر تطابق با آن ايده هاي اخلاقي قرار مي دهد.

ايدآليسم اخلاقي،امكاني براي نسبي گرايي فراهم نمي آورد و انسان هايي آرمان گرا و اصول گرا و داراي شاكله هاي اخلاقي استوار تربيت مي كند[15].

ایده آلیسم و ارزش هنر

       در هنر آنگاه که این سؤال مطرح می ‌شود که «هنر بازتاب آنچه هست باید باشد یا بازتاب آنچه باید باشد، رآلیست‌ها و ناتورآلیست‌ها (طبیعت‌گرایان) دیدگاه اول را دارند و ایده‌آلیست‌ها می ‌گویند هنرمند باید از آنچه باید باشد سخن بگوید، آنچه باید باشد حقیقت مطلوب و آرمانی است و هنر باید حقیقت را بیان کند[7].

ایده آلیسم و سیاست

       در سیاست، ایده‌آلیسم فلسفه‌ای کلی گراست که دولت و جامعه را برتر از فرد دانسته و بر اهمیت اطاعت فرد از آنها تکیه می ‌کند. ایده‌آلیست‌ها عموماً قدرت و سنت را ستوده و مخالف انقلابند و اعتقاد دارند که تغییرات باید به شکلی تدریجی و آن هم در عرصه روح صورت گیرد[8].

       در دوران مدرن «نظریه سیاسی ایده‌آلیستی در اساس کوششی است برای انطباق نگرش کلاسیکی وبا نیاز سرشت اجتماعی فرد بر اوضاع و احوال مدرن. افزوده‌های روزگار نو در اصل از فلسفه‌های هگل و روسو برگرفته شده است، ایده‌آل یونانی همان الگوی آرمانی فرد دوران روشن‌اندیشی ، یعنی شهروندی است که بر اثر زندگی با دیگران چنان روحیه اخلاقی یافته است که خیر خویش را همان خیر دولت می ‌انگارد. مفهوم خیر مشترک روایت بسط یافته چیزی است که تامس هیل گرین اراده فردی متعقل و معطوف به کمال نفس می ‌خواند و این مفهوم محور اصلی نظریه ایده‌آلیستی است[9].

ایده آلیسم در تعلیم و تربیت

       در تعلیم و تربیت نیز ایده‌آلیست‌ها صاحب فلسفه و نظر، روش آموزشی ، تعیین شرایط و وظایف برای معلم و برنامه آموزشی و ... هستند. در نظر آنها معلم نقش اصلی و اساسی را در جریان تربیتی ایفا می ‌کند و عامل مهم دیگر در تعلیم و تربیت خودکاری شاگرد است. تعلیم و تربیت جریانی است که در فرد رخ می ‌دهد بنابراین خود او باید در این جریان نقش اساسی بعهده داشته باشد. در این زمینه ایده‌آلیست‌ها درباره رشد روح یا ذهن بحث می ‌کنند و برای آن بیش از دیگر جنبه‌ها اهمیت قایل می ‌باشند، آزادی اراده شاگرد نیز مهم تلقی می ‌شود. تعلیم و تربیت باید با توجه به همه جنبه‌های شخصیت صورت گیرد [10].

اصول تربيتی از منظر ايده اليسم

- وجود يک روش علمي  يا يک روش فلسفي را را مورد ترديد قرار مي دهد و برای روش ديالکتيک ارزش زیادی قائل است[10].

- دانش حقيقي نزد دانش آموز نهفته شده است و فقط نياز به يادآوري دارد.

- دانش آموز فرع است و معلم اصل است.

- دانش آموز را باید براي جهاني ديگر آماده کرد.

- دوري از نسبيت گرايي و نزديکي به مطلق گرايي

آرمان گرایان کلا روی نکات زیر تاکید می کنند:

1-  هدف از آموزش وپرورش ، خود شکوفایی (تحقیق ذات) است.

2-  وظیفه معلم یا مربی گرفتن دست دانش آموز ورساندن او او به عالیترین درجات کمال است.

3-  باید حقیقت به خاطر خود حقیقت، خیربه خاطرخود خیروزیبایی به خاطر خود زیبایی مورد توجه قرار گیرد.

4-  دین واخلاق را باید بسیار مهم تلقی کرد.

5-  هر نوع تربیت باید بر دین اخلاق معنویات وزیبایی مبتنی باشد.

6-  آموزش وپرورش باید به فعالیت های بدنی وروانی توجه کند. در فعالیت های بدنی به بدن ومهارتهای دستی توجه شود.فعایت روانی یا روان شناختی جنبه های دهنی خلقی زیبایی ودینی را در بر می گیرد[11].

برنامه درسی و محتوا

       در این سیستم فلسفی تربیتی برنامه درسی براساس فکر یا فرض طبیعت روانی ( روان شناختی ) تهیه وتنظیم می شود وباید موضوعهایی راشامل باشد:

-          موضوعات صوري نظيرمنطق رياضي زبان مادري و زبان خارجي

-          موض.وعات کلي مانند تاريخ و  الهيات و فلسفه

-          مموضوعاتي که با امور خارجي سرو کار دارند مانند علوم طبيي و انساني

 عناوين و محتوي دروس: زبان و ادبيات، رياضيات، علوم تجربي، علوم اجتماعي و گنجينه هاي فرهنگي، تاريخ و فلسفه، درسهاي ديني، تربيت بدني، حرفه اي و فني[11].

برنامه آموزشي ايده آليسم

        برنامه آموزشي بايد به گونه اي طراحي شود که ابعاد مختلف دانش آموز(شناخت و عاطفه و بعد حرکتي ) را به طور واحد و يگپارچه در نظر گيرد. بايد به وضعيت فردي و احتياجات جمعي  در برنامه درسي توجعه گردد. آنها اعتقاد به دو نوع برنامه علمي و حرفه اي در آموزش و پرورش اند اما  به برنامه علمي اولوييت مي دهند[12].

 وظیفه مدرسه پاسداری از: دانش، مهارت و انضباط پیشین است.

 

روش هاي تربيتي ايده آلیسم

        1- استفاده از روش پرسش و پاسخ در کلاس. 2- بکار بردن روش انتقادي در کلاس. 3- ااستفاده زياد از سخنراني در کلاس. به طور کلي از در ايده آليسم از روش هايي استفاده مي شود که با تعقل و تفکر سروکار دارند[10]. گفت و شنود سقراطی فرایندی است که در آن شخص بالغ، یعنی معلم، کاری می کند تا آگاهی متعلم نسبت به افکار خود تحریک شود.

ویژگی های معلم ايده آليسم

1- تجسمی از واقعیت برای دانش آموز. 2- متخصص بودن در خصوص شخصیت انسانی.

 3- صاحبنظر بودن در مورد فرایند های یادگیری. و 4- قایل بودن به ارزش برای رفاقت های دانش آموزان

 5- بیدار کننده علاقه به یادگیری در دانش آموزان و 6- توجه به ارزش اخلاقی تدریس به عنوان به کمال رساننده انسان ها  7- کمک رساننده به تولد دوباره فرهنگ در طی هر نسل. همچنین 8- معلم يک الگوي کاملا مثبت براي دانش آموز است. 9- معلم بايد شناخت کافي در باره دانش اموز داشته باشد. 10- معلم و دانش آموز بايد با هم حياط خلوت(رازداري) داشته باشند. 11- متخصص بودن  معلم در رشته خود. 12- معلم بايد انگيزه هاي دانش آموز را بيدار کند. 13- معلم بايد الگوي معنوي و اخلاقي دانش آموز باشد. 14- معلم عامل اصلي در هدايت دانش آموز به سوي هدف خويش است[10].

ویژگی های دانش آموز ايداآلیسم

خود کار  و خود کاو باشد.[10]. معلم را الگوی خویش قرار دهد. انضباط را رعایت کند. با معلم و دیگر دانش آموزان رابطه صمیمی داشته باشند. مدرسه به منزلة گلستاني است كه دانش آموزان گل هاي اين گلستان و معلم باغبان اين گلهاست و بايد كه اين گلها به عالي ترين درجة رشد و كمال برسند.

 

 رابطه فلسفه بنیاد گرایی و ایده آلیسم:

      بنیاد گرایی (ذات گرایی یا ماهیت گرایی) اساسا از فلسفه ایده آلیسم سرچشمه می گیرد. و عموما بر ذاتها را تصدیق می کند وخصوصا عقاید کاملا متمایزی به شرح زیر دارد:

1-  هر شی ء جزئی از ذاتی برخوردار است وبه همین اعتبار آن را جزئی می نامند .

2-  ذاتهای  مجرد یا کلی ها موجودند  هم  چنان  که افراد یا مثالهای  آنان هستند وما آنها را در مکان و زمان  حس  می کنیم  مثلا واقعگرایی افلاطون چنین است.

3- جان لاک  در فلسفه علم نظری دارد که  بنا بر آن هر شی ء از یک ذات  واقعی برخوردار است که اگرچه  قابل تبیین است اما از مختصات قابل مشاهده خود متمایز است وکشف این ذات واقعی هدف نهایی پژوهش علمی است...[14].

آموزش وپرورش بنیاد گرایانه

      فرهنگ پایه  دارای  مغز همگانی است. انتفال فرهنگی  برای مراقبت از همبستگی اجتماعی وخیز عمومی. آموزش وپرورش پایه خواندن نوشتن حساب کردن وآشنایی با کامپیوتر، مهارت درارتباط ،اساس موفقیت وپیشرفت مدرسه ای وزندگی اجتماعی شایسته است. برنامه درسی مدرسه باید آنچه را که می توان آموخت دربر داشته باشد. خالی از سرگرمی وپیرایه ها دور از علم اموزش سست ومتمرکز بر روشهای منطقی وسنتی. خالی از سر گرمی وپیرایه ها دور از علم آموزش سست ومتمرکز بر روشهای منطقی وسنتی.

     مدارس مسئوولند که آموزش منطقی ودرست را فراهم کنند وبا اقتدار خواهان پیشرفت باشند. محصلان برای آموختن به مدرسه می روند نه برای اینکه رشته یا دوره ای از تحصیلات را بگذرانند. همه معلمان باید فرهیخته آزاد منش باشند، واز نظر اخلاقی ،اشخاص شایسته ای باشند، به علاوه باید از فنون ماهرانه راهنمایی فرآیند یادگیری بهره مند باشند[10].

       در میدان آموزش وپرورش ، بنیاد گرایی بیشتر روی زمان حال تاکید می کند و هدف تربیت باید به محصلان کمک کند تا با دنیای واقعی  جامعه موجود (روز) آنچنان که هست سازگاری کنند. پیروان بنیاد گرایی  به وجود اصول معینی معتقدندکه همه مردم باید آنها را بدانند اگر فرهیخته باشند  وآنها را معمولا با عنوان مهارتهای اساسی : خواندن نوشتن و حساب کردن تعریف می نماید. آرای تربیتی بنیاد گرایان را می توان چنین خلا صه کرد:

 تاکید روی کار وکوشش سخت در یاد گیری.

معلم رابطه یا واسطه است میان دانش آموزان ومهارتهای پایه.

مهمترین معیارها معیارهای فکری یا عقلی هستند.

موارد وموضوعات درسی قلب آموزش وپروش به شمار می روند.

باید روشهای سنتی (پروش یا انظباط ذهنی) راپذیرفت وادامه داد.

                        انظباط وخویشتن داری ( انظباط شخصی) بسیار مهم هستند. 

میراث اجتماعی هر جامعه ارزشمند است وباید محترم شمرده شود.

وظیفه معلمان این است که در انتقال فرهنگ به نسلها کمک کنند.

مطالب درسی باید دارای نظم منطقی باشند و به روش منظقی تدریس شوند[11].

روشهای تدریس

      به عقیده آرمان گرایان ( شامل بنیاد گرایان هم) ساخت ومحیط کلاس درس باید طوری مرتب وآماده شود که محصلان فرصتهای فراوانی برای اندیشیدن پیدا کنند ودر ارزشیا بی های اخلاقی معیارهای  درستی به کار  ببرند.  روشهای تدریس علاوه بر تشویق محصلان به تفکر ، آنها در انتخاب  موضوعهای  تفکر نیز راهنمایی  کنند ونیز فرصتهایی  فراهم آورند که محصلان  معرفتهای آموخته شان را درحل  مسائل اخلاقی واجتماعی مورد استفاده قرار دهند ونیز تشویق شوند که  ارزشها وتمدن  اسلامی را بپذیرند[14].

نگاهي به نظام تربيتي اسلام

مفهوم دين

منظور از دين در اينجا دين اسلام است، نه مطلق دين و هرگونه معرفتي كه منشاء الهي و شهودي دارد. دين اسلام عبارت است از آنچه از جانب خداوند بوسيله حضرت محمد(ص) براي هدايت بشر فرستاده شده است ومجموعه قول، فعل و تقرير پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) كه به حكم حديث ثقلين بخشي از دين بشمار مي آيد.

تربيت چيست؟

صاحب نظران در تعريف تربيت بسيار كوشيده وتاكنون صدها تعريف ارائه كرده اند. اين تعاريف را ازيك ديدگاه مي توان به دو دسته تقسيم كرد؛ دسته اي كه صاحبنظران ابتدا به بررسي ريشه لغوي تربيت و تطورمفهومي آن پرداخته و آنگاه با توجه به بينش خاص خود، ماهيت انسان و جهان و جامعه و معرفت مفهوم مورد نظر خويش را از تربيت نتيجه گرفته است. فلاسفه، روان شناسان و جامعه شناساني كه در صدد تعريف تربيت برآمده اند و نيز عمده عالمان و فيلسوفان تربيتي درتعريف تربيت همين روش را پيموده اند.

دسته دوم تعاريفي است كه صاحبنظران با نظر به واقعيتهاي متناظر با اين مفهوم، به تجزيه و تحليل عناصر دخيل در عمل تربيتي و انواع ارتباطي كه عناصر با هم دارند پرداخته و آنگاه تعريف مورد نظر خويش را بدون اينكه قالب بينش خاصي را گرفته باشد و در عين حال، باهر بينشي مي توان به آن محتوا داد، ارائه كرده است. شايد بهترين تعريف را «گاستون ميالاره» ارائه داده است: «امر تربيتي، عملي است كه روي يك فرد يا گروهي از افراد اعمال مي شود يا عملي است كه فرد يا گروهي از افراد آن را مي پذيرند و حتي در جست و جوي آن هستند تا به تغييري آنچنان عميق منتهي شود كه نيروهاي زنده جديدي در افراد پديد آيد و اين افراد خود به صورت عناصر فعال اين عملي كه روي آنان اعمال مي شود، در آيند.» [16]

رابطه دين و تربيت

غرض ما دراينجا بررسي رابطه دين با هر يك از اجزا و عناصر و روابط موجود در عمل تربيت به صورت مجزا و يا در قالب يك برنامه و يك نظام است. همانطور كه اشاره شد بهترين تعريف را گاستون ميالاره انجام داده است. با توجه به اين تعريف، عناصر، اجزا و روابط زيردر تربيت قابل شمارش است.

_ روش تربيتي و آن عملي است كه مربي براي رسيدن به هدف تربيت انجام مي دهد

_ هدف تربيتي و آن تغييري است كه قرار است در متربي ايجاد شود

_ مربی: مربي كسي است كه تلاش مي كند تغيير را در متربي ايجاد كند

_ متربي: متربي كسي است كه عمل تربيت بر روي او اعمال مي شود[16]

علاوه بر اين موضوعات كه به طور صريح از تعريف بدست مي آيد، نيازمنديهاي ديگري نظير تعيين محتوي و برنامه درسي و مراحل تربيت در ضمن عمل تربيتي پيش مي آيد كه در تعريف به آن اشاره نشده است.

قبل از ورود در اصل بحث و بررسي رابطه دين با هريك از اجزا و عناصر دخيل در عمل تربيتي به تفكيك و يا در قالب يك برنامه و نظام تربيتي اشاره اي به روشهاي تعيين اين عناصر و ارائه آنها در قالب يك برنامه و نظام تربيتي و انواع برنامه و نظام تربيتي و نيز مفهوم برنامه نظام مند تربيتي ضروري به نظر مي رسد.

تعيين اين عناصر و ارائه آن در قالب يك برنامه و نظام تربيتي در معارف تربيتي به دو روش انجام گرفته است:

روش تحليلي: منظور از روش تحليلي اين است كه عالم و فيلسوف تربيتي با نظر به ديدگاههايش درباره ماهيت هستي، انسان، جامعه، معرفت و ارزشها، نيازهاي تربيتي را معين مي سازد. از ويژگيهاي برنامه تربيتي كه به اين صورت تدوين مي گردداين است كه ناظر به زمان، مكان و جامعه خاصي نيست و لذا از نوعي كليت هم برخوردار است. به عنوان نمونه مي توان از برنامه ها و نظريه هاي تربيتي كه با استفاده از تحليل محتواي مكتب رئاليسم يا ايده اليسم يا پراگماتيسم بدست مي آيد نام برد.

لازم به ذكر است كه مجموعه انديشه مدون درباره تربيت كه ثمره روش تجربي باشد هنوز تدوين نگرديده است و آنچه به عنوان نظريه هاي منتظم درباره تربيت مطرح است، محصول روش تحليلي است.

روش دوم اين است كه عالم تربيتي علاوه بر توجه به ديدگاههاي هستي شناسانه خود، به امكانات مادي و نيازها و شرايط عيني جامعه خود توجه مي كند و به طوردقيق و جزيي برنامه تربيتي را جهت رسيدن به اهداف ارائه مي كند[17].

نقد و بررسی تطبیقی رابطه تربیت اسلامی و ایده آلیسم

       ارزشهاي روحي تأثير قطعي در امور جهان دارد. جهان روحي ثابت تر است و حقيقت بيشتر از آنچه مادي باشد روحي است. انسان را همه دو بعدي مي دانند ؛ بعدي در جسم، بعدي در روح. بعضي مكاتيب مثل ماترياليستها مادي بيشتر مسئلة جسم و ماده را اصل مي دانند و بعضيها روح را. نيچه روح را در خدمت جسم مي داند. در مكتب ايده آليسم تقدم روح بر جسم مورد توجه است.

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك   چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

شرف المكان في المكين

اسلام در مورد مكتب ايده آليسم اين طور نظر دارد كه جسم خاستگاه روح است. ملاصدرا فيلسوف بزرگ قرن 12 عقيده به حركت جوهري دارد. روح از تكامل جسم در جسم و بوسيلة جسم ايجاد مي شود .

ولقد خلقنا الانسان من سلا له من طين : و همانا آدمي را از گل خالص آفريديم.(سورة مؤمنون آية12)

حضرت آيت الله خميني (ره) و استاد مطهري و استاد طباطبايي نيز اين نظريه را دارند.

تن و روان جداي از هم و مقابل هم قرار دارند( روح و جسم را يكي نمي دانند ) روح را بر جسم مقدم مي دانند.

رفتار انسان ذاتاً هدفدار است و انگيزش اساسي رفتار در درون خود فرد است نه خارج از آن. انسان آزاد است و داراي آزادي اراده است و مي تواند با ارادة خويش به ارزش يابي بپردازد، به اشياء ارزش دهد يا آنها را بي ارزش شمارد.

زندگي خوب براي انسان آن نوع زندگي است كه در آن مفاهيم ارزشي درك شده اند و در رفتار فردي او آشكار مي شوند.

بين فرد و جامعه وحدت وجود دارد. هر فرد جزئي از كل است كل خاصيتي دارد كه در هيچيك از افراد نمي توان آن خاصيت را ديد مانند مدرسه، جامعه كه يك كل است و بايد بين اعضا در نهادهاي آن يگانگي وجود داشته باشد. جامعه را پيروان اين مكتب جامعه را از مجموع افراد بصورت فردي با ارزش تر مي دانند.

مدرسه بزرگ ترين نگاهبان ميراث فرهنگي و عقلي دانش آموزان بشمار مي رود[18].

       بنابرین نتیجه می شود که پندارگرايان براي ارزشها اهميت ويژه اي قائل هستند و معتقدند که آنها در ذات خود ابدي و مطلق و تغيير ناپذير بوده و داراي سلسله مراتب هستند. آنها اين موضوع را بديهي و بي نياز از استدلال مي دانند . بنابراين در تربيت بيشتر روي سعادت ابدي وانقياد خواهشهاي نفساني تأکيد مي ورزند و غفلت انضباطي شاگردان را به منزله طغيان نفسانيات و بروز خودخواهي ها تلقي مي کنند. علاوه بر این ، در این مکتب فلسفی دانش آموز محور نیست، یعنی دانش آموز عنصر فرعی و معلم عنصر اصلی در فرایند یادگیری-تدریس تلقی می شوند. هر چند این نوع نگاه معلم را در قبال دانش آموز مسئول می سازد، اما توجه تفاوت های فردی دانش آموزان نادیده گرفته شده است. در این رویکرد معلم نقش تسهیل کننده یادگیری را بازی نمی کند، بلکه وظیفه او یادآوری مطالب درسی به یادگیرندگان است و دانش آموز نقش منفعلتری در کلاس دارد.   

همان طور که ملاحضه کرديد تربيت مبتني بر اين مکتب داراي محاسني بود که توجه به ارزشهاي متعالي و عظمت روح انسان از آن جمله است. همچنين معايبي نيز متوجه آن بود که عدم توجه به حواس شاگردان از جمله مهمترين آنها است .منابع ومراجع:
استاد غلامرضا فولادوندی
استاد محمد جواهری دانشمند
استاد حسنلو
انجمن مطالعات برنامه درسی ایران
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
فصلنامه نوآوری آموزشی
دانشگاه تربیت معلم
پايگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
کتابخانه مجازی ایران
فصلنامه پژوهش و برنامه ريزي در آموزش عالي
علومف تحقیقات و فناوری
دانشگاه تهران
دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی علامه
دانشگاه شهید بهشتی
دانشگاه اصفهان
دانشگاه تبریز
فصلنامه تعلیم و تربیت
پرشین گیگ
پژوهشکده علوم و فناوری اطلاعات ایران
استاد امین پروری
استاد علی ایمان زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 14:31  توسط سجاد   |